خرید بک لینک
داستان خیرات درجه بین ژنرالهای قلابییک- سلام. مخلصیم. الهی که شاید و سلامت باشید.دو- جریان مبلغ فرهنگ رسمی و حاکم، گرفتار عنصری به اسم «الهام چرخنده» شده که نمیدونه باهاش چه بکنه؛ نه میتونه هضمش کنه، نه میتونه دفعش کنه. هر لحظه امکان داره خانم چرخنده رفتاری انجام بده که حسابی برای این طیف گرون تموم بشه. اما چرا یه آدم باید بتونه واسه یه سیستم چنین هزینهای درست کنه؟ جوابش تو عیوب و اشکالات ساختاری خود سیستمه. در حقیقت ما با یه مکانیزم به شدت سطحینگر مواجهیم که افراد فرصتطلب مثل آب خوردن میتونن توش رخنه کنن و تبدیل به قهرمان و نماد و سمبل بشن. طبیعیه که بسیاری از این افراد به اونچه میگن باور قلبی و عملی ندارند، اما سیستم ریاپرور و سادهانگار به سرعت اونها رو بولد میکنه و بعد هم میشن بلای جون خودش. خانم چرخنده با یه چادر سر کردن و چهار کلمه حرف ارزشی زدن، تبدیل به ستاره این طرز تفکر شد و همه رقم امکانات مالی و رسانهای در اختیارش قرار دادند. اون اما یه «چرخنده» واقعی بود، در نتیجه چرخشهای گاه و بیگاهش، حالا تبدیل به دردسر بزرگ سیستم شده. تا دلتون بخواد مثال از این دست زیاده؛ مثلا مرحوم آزاده نامداری که نه به خاطر تواناییهاش در اجرا و کار تلویزیونی، بلکه صرفا به دلیل ارزش جانبی چادری بودن بولد شد و اون ماجراهای بسیار تلخ به وجود اومد. (روحشون شاد باشه.) امیر تتلو رو هم ببینید که زمانی خبرگزاری فارس به خاطر چهار تا پست و توییت ارزشی در پاسداشت ایشون مراسم ویژه ترتیب داد و عالیجناب رسایی اونطور قربون صدقهش رفت. بعدا ایشون همنشینی با حاجآقا رییسی رو هم تجربه کردند، اما امروز بلیت کنسرت میفروشن و رو استیج به مادر خودشون و هواداراشون فحش میدن. احسنت!مثال احسن در این

برچسب: نویسنده: رها رضایی تاريخ: جمعه 3 تير 1401 ساعت: 16:51

گل بیخار کجاست؟یک- سلام. ارادت. تو مملکتی زندگی میکنیم که مجلس قاعده تغییر ساعت تو فصلها رو «غربی» میدونه و لغوش میکنه، اما دولت به خاطر صرفهجویی تو مصرف برق، ساعت کاری کارمندان رو یه ساعت میکشه عقب. خب این یعنی چی؟ تازه امسال که ساعتها رو تغییر داده بودند. الان ساعت هشت صبح که ساعت شروع کاره، هفت صبح واقعیه. وقتی شما این ساعت رو میکنی هفت، یعنی مردم باید شش صبح بیان سر کار. حالا حساب کنید از سال دیگه که با شاهکار مجلس ساعتها عقب و جلو نمیشن چه خبر میشه. چند چندین با خودتون؟ چتونه؟ چی میخواین؟دو- عاشق اینم که دکتر رییسی چپ و راست، هفتهای سه بار میگه «معیشت مردم» رو به فلان و بهمان گره نمیزنیم. من جدا فکر میکنم ایشون تو یه کشور دیگه داره زندگی میکنه و در مورد معیشت به سامان و بیعیب و نقص اهالی اون کشور حرف میزنه. خدایی حتی با همون شش کلاس معروف هم معلومه وضع خوب نیست. اگه نمیتونیم درستش کنیم، لااقل سکوت که میتونیم بکنیم.سه- مملکتداری مهارت میخواد. وقتی به هر دلیلی این مهارت وجود نداشته باشه یا افراد ماهر به کار گرفته نشن، ضعفهای ساختاری متعدد به وجود مییاد؛ انگار که همه جا مینگذاری شده باشه. در نتیجه شما نمیدونی بحران بعدی قراره کجا اتفاق بیفته؛ زمینهای کشاورزی اصفهانه یا متروپل آبادانه یا قطار یزده. عین اینه که یه مربی تیمش رو ضعیف ببنده و خودش هم صلاحیت کافی نداشته باشه. در نتیجه تو یه بازی ممکنه دفاع راست اشتباه کنه، تو بازی بعدی مهاجم و بعدش دروازهبان. دیگه نباید از این وضعیت تعجب کرد. شکست حتمیه، ما فقط اسم کسی مقصر جدید رو نمیدونیم. شاید تا یه ماه پیش 99 درصد مردم ایران حتی اسم متروپل آبادان رو هم نشنیده بودند، اما همین عنصر ناشناخته تبدیل

برچسب: نویسنده: رها رضایی تاريخ: جمعه 3 تير 1401 ساعت: 16:51

هیچوقت نمیدونی آخرین برخورد کدومه...آخرین باری که دیدمش سهشنبه هفته قبل بود. اغلب روزنامهها رو از روی جار یا سایتهاشون میخونم، اما هرازگاهی سر ظهر میرفتم ته راهرو سراغش و ازش یه نسخه چایی روزنامه همشهری میگرفتم، بیشتر برای این که سلام و علیکی کرده باشیم. آدم فوقالعاده نجیب و آرومی بود. همیشه روی صندلیش حضور داشت، اونقدر که گاهی فکر میکردم جزو دکوراسیون روزنامهست! شنبه صبح که رفتم سر کار فقط عکسش رو دیدم با چند تا شمع روشن. چند روزه از فکرش بیرون نمیام. هیچوقت نمیدونی آخرین برخورد کدومه، بس که این زندگی بیاعتباره. غمگینم، مخصوصا که داستان مرگ «فریدون بهرامی» یه تراژدی کامل بود. صاحبخونهش کلی کشیده بود رو پول و پیش و اجاره و یه پیام هم ازش به جا مونده تو ستون با خوانندگان همشهری که از این موضوع گلایه کرده. زیر این همه فشار روانی، شب خوابیده و صبح بیدار نشده. آیا این همه استرس حق مردم ماست؟ از اون روز به بعد نمیتونم به صندلی خالیش نگاه کنم و دیگه انگیزهای هم برای گرفتن نسخه چاپی روزنامه ندارم. روحش شاد. کاش طوری زندگی کنیم که وقتی مردیم، لااقل یه گوشه قلب یه نفر خالی بشه.  + نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم خرداد ۱۴۰۱ساعت 19:16  توسط رسول بهروش 

برچسب: نویسنده: رها رضایی تاريخ: جمعه 3 تير 1401 ساعت: 16:51

صفحه بندی